خرید بک لینک
قصه دنیای مجازیبی بی جون بیا یبار، من برات قصه بگمقصه های راستکی، رک و سربسته بگمهیچکی بود هیچکی نبود، زندگیمون بازی بوددنیای قصه ی ما، دنیای مجازی بودآدماش دروغکی، خنده هاشون زورکیفالوهاشون کلکی، عکساشونم الکیتوی دنیای نتی، هیچکسی خودش نبودمی تونست حتی یه دیو، بشه دلبر بی بی زودروی صورتای ما، صفحه ها مثل نقابما میساختیم صفحه رو، دست ما بود انتخابیکی رنگش صورتی، یکی رنگش آبی بودآسمون توهمّی، دریاها سرابی بودواقعیت مرده بود زیر پاهای مَجازقانونش یه جمله بود: هرکاری اینجا مُجازاین شدش که بعضیا، پا

برچسب: نویسنده: امیر نظری تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 9:26

شبی مدهوش بودم من زمستیکه کردم حضرت حق را ملاقاتمنِ عاری ز ترس و عقل و ادراکز کف دادم عنانِ اختیاراتبه او گفتم: که هستی؟ انس یا جن؟بگفتا: خالق کل سماواتنکردم باور او را، خنده کردمبخندید و برایم کرد اثباتچو ثابت شد برایم او خدای استزدم سجده زباب احتراماتبگفتا: هرچه میخواهی طلب کندرونم را چو پُر دید از سوالاتبه او گفتم که مستم بارالهاببخشا ابتدایم اشتباهاتگنه کارم خجل از رویت ای ربکه افکارم پر است از اختلالاتتو خود دانی چه بر انسان گذشتهنگیرم بیش عبث ارزنده اوقاتخداوندا دلیل این همه جرمو بانی گناه

برچسب: نویسنده: امیر نظری تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 9:26

صفحه بندی